خرید بک لینک

من نه تجربه ای از تنها پا به جهان گذاشتن دارم و نه میفهمم تنها جهان را ترک کردن یعنی چه. اگر اینها مصداق تنهایی اگزیستانس باشد من تجربه ای از آن ندارم....

تو دیگر آن کسی نیستی که برای حرف زدن در موردش به دیگری رجوع کنم. تو تماماً در من مانده ای و جز با تو در مورد تو نمیتوانم بگویم. به نظرم میرسد وقتی نتوانم با تو در مورد تو حرف بزنم دچار تنهایی ای از نوع اگزیستانس هستم. (این پاراگراف را بعدها دقیق تر خواهم کرد)

این وضعیتی که مرا به این وبلاگ کشانده میتواند یک نمونۀ تنهایی اگزیستانس باشد. در واقع مشکل آنجاست که من نمیدانم کدام درست است: باید قبول کنم این دست تنهایی ها پر شدنی نیستند یا باید بگویم ما برای پر کردنشان هنوز بچه ایم؟ کاش دومی باشد و من هنوز بتوانم به "موضوعیت نداشتن تنهایی اگزیستانس" باور داشته باشم.

من میخواهم در سخت ترین های زندگی ات کنارت باشم؛ قرار بر همین است. چیزی در این میان مانع میشود. تو سختی هایت را با فحش دادن به محیط اطرافت بیان میکنی و من ظاهراً دم دست ترینِ این محیط اطرافم (منظورم از فحش گلایه کردن و نق زدن و ایراد گرفتن است.). تا اینجای کار عیبی ندارد؛ به هر حال این شیوۀ بیان ناراحتی ها کم و بیش در همه وجود دارد. من این نق-هشدارها را میگیرم و نزدیکت میشوم، تو پس میزنی، تو منکر میشوی، من متوهم میشوم. من اینور دیوار می ایستم، تو آن ور دیوار. تو در تنهایی ات میمانی و من بیشتر باور میکنم که بعضی از مهم ترین تنهایی ها پر شدنی نیستند.

کاش به جایی نرسیم که هر یک در تنهایی خود تصمیم بگیریم با دیگری همزیستی مسالمت آمیز داشته باشیم. کاش به آنجا نرسیم که تو یاد بگیری باید در تنهایی بعضی نق هایت را بزنی و من تصمیم بگیرم بعضی از نق هایت را نشنوم. اگر نمیخواهی آدم معمولی باشی، اگر نمیخواهی مثل همۀ زن ها و شوهر ها بشویم، کاش تلاش کنیم به آنجا نرسیم.

+ برای یادآوری به نزدیک ترین روزهایی برگرد که اولین بار قرار بود به شهر من بیایی. به همین تاریخی که پای این نوشته خورده است؛ برگرد به صبح سومین روز دسامبر و چند روز قبلش.

++ روایت اینجا جریان غالب ما نیست...

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 11:30&nbsp توسط سجاد

برچسب: نویسنده: باربد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

صفحه بندی