هفته پیش از قزوین اومدم تهران؛ انگاری که یه تیکه از وجودمو گذاشتم و اومدم. امروز از تهران رفتی اصفهان؛ همه زندگیمو با خودت بردی....
این تکه تکه شدنا رو تا کی دووم بیارم؟ تا کی به خودم، خودمون، بگم عوضش قدر همو بهتر میدونیم؟ تا کی اشک بریزم و بازم ته گلوم درد باشه؟ آدم چجوری به دلش حالی کنه آخه؟...
خیلی سخته صبا...
خیلی....
دونقطه و یه دنیا پرانتزِ باز
+ نه به بچه ها زنگ میزنم، نه فیلم میبینم؛ انتظار میکشم که برسی...؛ میخوام حال تنهایی های اصفهانو بفهمم..
++ 15:49؛ روز جمعه؛ پانزدهم دی ماه؛ اولین سالگردمون...
برچسب:
نویسنده: باربد رضاپور