در زمان حاضر بیست و نهمه مرداده. دیروز- 28 مرداد حدود 8 شب- ما عقد کردیم. راستش این مدت تو یه دفتر دیگه واست نوشتم. یه سری هاشو خوندی، یه سریاشم نه. خیلی دوست دارم اینجا و روزانه واست بنویسم ولی نمیشه که بشه. به هر حال تو و مامان رفتید نمایشگاه خانوم ها [کتابیش میشه "خانم ها"؛ همون طور که تو تذکر دادی]. من تو اتاقتم و بابات پای تلویزیون. نتیجۀ عمو امروز اومد و تو درس رو افتادی. ناراحتم و میدونم توام ته دلت ناراحتی؛ حالا هر چه قدرم که نخوای بروز بدی...
بابام اینا تو راهن. هنوز نرسیدند خونه...
امشب وعده داریم لاست هایوی ببینیم. حتما ببینیم عاقا.
کلی کار سرم ریخته. روز بعد میرم تهران تا راهمون رو ادامه بدیم. هنوز دفترچه بیمه نداریم :(((
خوشحالم که زنم شدی. دوست دارم...
برچسب:
نویسنده: باربد رضاپور